روزهای دخترم
این روزا خیلی سعی میکنی تا حرکت بکنی یه جورایی همش داری ما رو سورپرایز میکنی یعنی اینکه ما هم باید حواسمونو بیشتر جمع کنیم و مراقبت باشیم.
تازگی وقتی یه جا میشینی 360 درجه دور خودت میچرخی و هر لحظه ممکنه از پشت بخوری زمین با اینکه من همش سعی میکنم دوروبرت بالش بذارم ولی بازم تو از یه طرف دیگه می افتی. یا وقتی میذارمت توی استخربادیت نمیدونم چطوری بیرون از استخر پیدات میکنم که داری نق میزنی و کمک میخوای تا بلندت کنم. خلاصه همش داری سعی میکنی بلند شی یا از روی بالش رد میشی و یا از روی پای مامان.
دختر نازم از خوابیدن روی شکم بدت می اومد و هر وقت اینطوری میشد غر می زدی که برت گردونیم ولی دیشب (28-3-91) خیلی اتفاقی به شکم خوابیدی و بعدش هم روی دستات پا میشدی و یه نگاهی به دوروبرت میکردی و دوباره میخوابیدی. امشب بازم این قضیه تکرار شد و من خیلی خوشحال شدم که داری یه حرکت تازه رو تجربه میکنی.
عصرها یکم که هوا خنک میشه با هم میریم پارک، یا با مامانجون یا اگه بابایی زودتر از سر کار بیاد با بابایی میریم و میبریمت تاب تاب عباسی. عاشق تابی چون تا میگیم تاب تاب عباسی بر میگردی دنبال تاب میگردی ،وقتی هم که به تاب نزدیک میشیم بی صبرانه دست و پا میزنی و شادی میکنی امان از لحظه جدایی که کلی نق میزنی که چرا پیاده میشی خلاصه اینقدر تاب و دوست داری که امروز برات یه تاب خریدیم فکر کنم فردا از اینکه تو خونه سوار تاب بشی حسابی خوشحال بشی عسل مامانی.


روزهای دخترم
